|
|
|
|
|
منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرونو منو ببخش که گرفتم جای دسته عاشقتو دسته عشق دیگرونو لایق عشق بزرگ تو نبودم غافل از معجزه ی تو شد وجودم منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم منو بخشیدیو من چشمامو بستم منو ببخش.. تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم که نیاوردی بروم هر جا دلت رو میشکستم منو ببخش |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:1 توسط علیرضا دهشت
|
|
||
|
|
درباره |
|
ازمحبت مسها زرین شود ازمحبت دردها صافی شود ازمحبت دردها شافی شود از محبت خارها گل میشود از محبت سرکه ها مل میشود از محبت دار تختی میشود از محبت بار بختی می شود از محبت سجن گلشن میشود بی محبت روضه گلخن میشود از محبت نا ر نوری می شود وز محبت دیو حوری می شود از محبت سنگ روغن میشود بی محبت موم آهن می شود از محبت حزن شادی میشود وز محبت غول هادی می شود از محبت نیش نوشی میشود وزمحبت شیرموشی می شود از محبت سقم صحت میشود ازمحبت قهر رحمت می شود از محبت مرده زنده می شود از محبت شاه بنده می شود این محبت هم نتیجه دانش است کی گزافه برچنین تختی نشست؟ |
||
|
|
|
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
||
